برا خوندن این مطلب به نظرسنجی مراجعه کنید
برا خوندن این مطلب به نامه ی بابا لنگ دراز به جودی مراجعه کنید .
برا خوندن ای مطلب به خدا رحم کند مراجعه کنید .
برا خوندن این مطلب به مادر سادات مراجعه کنید .
برا خوندن مطلب لطفا به عجب ! من یه عمر فک میکردم خدا از روح خودش در مادمیده !!! چه جالب مراجعه کنید
لطفا برای خوندن مطلب به من فقط از تو همین را میخواهم ... مرد من ، مرد باش ... مراجعه کنید
برا خوندن این مطلب لطفا به چرا خدا ادم رو ه این سرعت شرمنده میکنه ؟! مراجعه کنید
لطفا برای خواندن مطلب به همکلاسی اسمانی من مراجعه کنید ...
راستش میخواستم اینجا رو با همه ی مطالبش به جای دیگه ای منتق کنم اما ...
اما ... دلم نیومد ...
من اینجا رو خیلی دوست دارم ... خیلی ...
قسمتی از بهترین خاطرات زندگی من تو بازه ی زمانی بوده که اینجا رو داشتم اتفاقتی که هم تلخ بودن هم شیرین اما بهترین های زندگی من شدند و من باهاشون رشد کردم ...
اتفاقاتی مثل کنکور دادن ام و همه ی سختی هاش که جز خاطرات تلخش میشه یا مثل چادری شدنم مثل کربلا رفتن مثل کلی خاطره ی خوبه دیگه ...
اینجا رو ... قالبش رو ... صوتش رو ... فونتش رو ... چه میدونم همه چی رو خیلی دوست دارم ... خیلی ...
اینجا فعلا همین طوری میمونه شاید یه روزی دوباره برگشتم اما همه ی کامنت هاشو حتما میخونم ... سر میزنم و اینکه به هر حال هستم اینجا اما نا محسوس ...
مدل محسوسم هم از این به بعد تو این وبلاگ میبینید :
یا علی
دوستان خوبم سلام
همون طوری که میدونید روز پنج شنبه جمعه ی این هفته چند ساعتی وبلاگ من هک شده بود ...
نمیدونم کی و چرا ... به هر حال تا یه مدتی این وبلاگ فعالیت نمیکنه !
نمیدونم شاید بعدا جای دیگه در خدمت تون باشم ... اما ... فعلا نه ...
من بهتون سر میزنم شما هم کما فی السابق دعا گوی ما باشید ...
یا علی

مادرت رو صدا نزن جان برادر این طوری دست و پا نزن جان برادر
امام رضا علیه السلام فرمود : جد ما رو مثل گوسفند سر بریدند
من میگم : یعنی وقتی یکی یه گوسفند رو سر میبره کسی دلش برا گوسفنده میسوزه ؟! امام ما رو سر بریدند اما هیشکی دلش نسوخت ....
غریب کربلــــــــــــــــــــــــا .... حسیــــــــــــــــــــــن ....
پ ن : یا امیرالمومنین ...
تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد .... کاشکی اقا یه نگاه از جنس اون نگاهای معروفش بهمون بکنه ...
الهی شکرت
چادر عقیده نیست نماده ! نماده واسه اینکه اونایی که کثیفند ! بفهمند چیزایی دست نیافتنی هم هست ... امیدوارم که عقیده تون همین بمونه !
خیلی برام جالب بود ... پسری که حتا رو ابتدایی ترین عقاید مسلمونا بحث میکنه و بعضی جاها احساس میکنی خیلی با هم در تضاد فکری هستید همچین تعریف قشنگی از حجاب و البته حجاب برتر که همون چادر هست میکنه و جالب اینجاست تشویق میکنه که دست از این باورت بر ندار !
و لذت بخش تر اینکه وقتی میبینی با وجود اینکه تو پسر نیستی اما خدا چقدر قشنگ بهت تقلب رسونیده تو نوع پوششت تا توی جامعه امنیت داشته باشی تا از نگاه های به قول قران مریض و به قول این هم کلاسی من کثیف در امان باشی ...
بچه ها ، این ادما خیلی دلای پاکی دارند که صادقانه در مورد همچین دستورات الهی مثل حجاب نظر میدن ، گاهی احساس میکنم در مورد بقیه ی چیزا هم اطلاعات و علم شون کمه ... دعا کنید خدا طمع ایمان رو بهشون بچشونه ... حیف این جوون هاست ...
تو این ایام اربعین چه حرف ها که نشنیدم ...
یا صاحب الزمان آجرک الله ...
این تصویر یک شهید نوجوان است :

و این قسمتی از وصیت نامه ی یک شهید شونزده ساله : ( بچه ها ، تنها ارزویش را بخونید ! تنها ارزویش ... )
قسمتی از وصیت نامه ی شهید محمدرضا فلاح مهرجردی
شهیدی که حتا نتونستم عکس خودش رو پیدا کنم ... انقدر که گمنام است ... اما مطمئنم که الگویش شهید قاسم بن الحسن بود ...
و این هم بخشی از دست نوشته های یک شهید شونزده ساله ی دیگر ... شهیدی که گناهان یک روزش را برای خودش نوشته است :
به گزارش خبرگزاری مهر، راوی که یکی از بچه های تفحص پیکر شهداست می گوید: خواندن بخشی از یادداشتهای این شهید 16 ساله برای لحظاتی ما را به فکر فرو برد که کجائیم و چه می کنیم. گناهان یک روز او عبارت بودند از:
• سجده نماز ظهر طولانی نبود.
• زیاد خندیدم.
• هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد.
راوی در سطر آخر افزوده بود که: دارم فکر می کنم چقدر از یک پسر شانزده ساله کوچکترم... !
چند وقت پیش داشتم سخنرانی آقای (ایهود) باراک اوباما رو گوش میکردم که 2 تا نکته خیلی جالب اما تکراری ذهنم رو به خودش مشغول کرد که در مورد نحوه ء ساقط کردن و از بین بردن ایران و بخصوص شیعه بود { البته ایشون توی تقریبا 10 سخنرانی قبلیش هم این رو گفته بود}: بد نیست این نکات رو بدونید" البته قبلا از آقای فرانسیس فوکویاما هم شنیده بودم(تشبیه شیعه به پرنده و نحوه کشتن این پرنده ؛ انشالله حتما در مورد ایشون هم مطلب خواهم نوشت). اما آقای ایهود(باراک)اوباما خیلی دقیقتر به این موارد اشاره کرد که متاسفانه خیلی از ماها اصلا بهش توجه نداریم حتی خود من.ایشون گفتن که اگر این 2 تا رو از ایران بگیریم ایران رو شکست خواهیم داد. و تمام سرمایه گذاری هاشون الان روی این موارد معطوف شده که واسه دیدنش کافیه نگاهی به اطرافمون داشته باشیم.
- پرچم سبز مهدویت:(بحث انتظار )و از نگاه فوکویا " ولایت"که ایران و ایرانی ثابت کرد هرگز ولایت فقیه رو تنها نمیگذاره. پس قدر رهبرمون رو بدونیم و اینقدر دلشون رو خون نکنیم. این همون مسئله ای بود که چند تا ناانسان ، به رهبر نامه جام زهر دادند و توی فتنه هدف اصلی شونم همین بود اما به لطف خدا کور شدند و رهبر پیش ما عزیزتر شد.
- پرچم سرخ حسین (ع) :"نماد جمهوری اسلامی ایران " و از نگاه آقای فوکویا (شهادت ،شهدا)که دقیقا توی فتنه عاشورای 88 این اتفاق افتاد . ولی مردم ایران با هر دین و مسلک و سیاست و منشی ثابت کردند که هرگز این پرچم رو رها نمی کنند و حماسه 9 دی خلق شد. جالبه عاشورای سال 87 تهران بودم و نزدیک حوالی میدان توپخانه خیابان ارامنه تهران ، هموطنان ارامنه داشتن نذری پخش می کردن. اون هم ارامنه پروتستان که اصلا ضد اسلام ترین فرقه مسیحیت هستند. حالا شما روشنفکرا : نگید چیه همش حسین حسین می کنید؟ نگید دیگه چرا سیاه می پوشید ؟ دشمنای ما فقط این رو میخوان که حسین (ع) رو از ما بگیرن.دیگه نگید دیانت از سیاست جداست.
آجرک الله یا صاحب الزمان ... خدا صبرتون بده اقا ... شما که سال هاست دارید این همه بی حیایی بشر رو میبینید و دم نمیزنید ! خدا صبرتون بده که هنوزم کسایی رو میبینید که تفکرات شون با لشکر یزید فرقی نداره و تحمل میکنید ... و میبینید کم کاری های بی شمار من و امثال منی که دم از عشق جدتون میزنیم و اینقدر برا دین مون کم میذاریم ... اره ما بیشتر مقصریم ... آجرک الله یا صاحب الزمان ...
خانوم ... وقتی من از بی حرمتی به برادر غریب تون اینقدر اشفته شدم ... اجازه هست یه سوال بپرسم ؟! وقتی با چوب خیزران ... توی اون تشت طلا ... دندون های داداش تون ... ولش کنید غلط کردم ... من اصلا هیچی نمیگم ...
آخ امان از دل زینب ...

شنید که زیر لب چیزی میگوید ... گمان کرد که طاقتش از دیدن عباس بر نیزه ها و اضطرار حرم و سنگینی وزن ان ملعون بر سینه اش تاب شده و زبان به نفرین باز کرده است ... گوشش را کنار لبان خشک و ترک خورده اش که برید ... با صدایی ارام شنید که میگفت :
الهی ! شیعتی و محبی ...
خدایا بعد از من با محبینم چی کار میخوای بکنی ؟!این اخرین کلام مولای ما بود ...
حالا دوست عزیز من ، به نظرت اخرین نگاه امام شهیدت به عباس بود یا به من و تو ؟! برا جد غریب بچه سیدها ، تو چی کار کردی ؟!