X
تبلیغات
یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت

دلم نیومد ...

سلام

راستش میخواستم اینجا رو با همه ی مطالبش به جای دیگه ای منتق کنم اما ...

اما ... دلم نیومد ...

من اینجا رو خیلی دوست دارم ... خیلی ...

قسمتی از بهترین خاطرات زندگی من تو بازه ی زمانی بوده که اینجا رو داشتم اتفاقتی که هم تلخ بودن هم شیرین اما بهترین های زندگی من شدند و من باهاشون رشد کردم ...

اتفاقاتی مثل کنکور دادن ام و همه ی سختی هاش که جز خاطرات تلخش میشه یا مثل چادری شدنم مثل کربلا رفتن مثل کلی خاطره ی خوبه دیگه ...

اینجا رو ... قالبش رو ... صوتش رو ... فونتش رو ... چه میدونم همه چی رو خیلی دوست دارم ... خیلی ...

اینجا فعلا همین طوری میمونه شاید یه روزی دوباره برگشتم اما همه ی کامنت هاشو حتما میخونم ... سر میزنم و اینکه به هر حال هستم اینجا اما نا محسوس ...

مدل محسوسم هم از این به بعد تو این  وبلاگ میبینید :

اینجا

یا علی



Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...
کلمات کلیدی :

شاید تا مدتی ...

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان خوبم سلام

همون طوری که میدونید روز پنج شنبه جمعه ی این هفته چند ساعتی وبلاگ من هک شده بود ...

نمیدونم کی و چرا ... به هر حال تا یه مدتی این وبلاگ فعالیت نمیکنه !

نمیدونم شاید بعدا جای دیگه در خدمت تون باشم ... اما ... فعلا نه ...

من بهتون سر میزنم شما هم کما فی السابق دعا گوی ما باشید ...

 یا علی

 



Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...
کلمات کلیدی :

الهی برات بمیرم ... حسین شاه و امیرم ...

مادرت رو صدا نزن جان برادر   این طوری دست و پا نزن جان برادر


امام رضا علیه السلام فرمود : جد ما رو مثل گوسفند سر بریدند 


من میگم : یعنی وقتی یکی یه گوسفند رو سر میبره کسی دلش برا گوسفنده میسوزه ؟! امام ما رو سر بریدند اما هیشکی دلش نسوخت ....


غریب کربلــــــــــــــــــــــــا .... حسیــــــــــــــــــــــن .... 

 

 

 

پ ن : یا امیرالمومنین ...
تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد .... کاشکی اقا یه نگاه از جنس اون نگاهای معروفش بهمون بکنه ...
الهی شکرت 



Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...
کلمات کلیدی :دل نوشته

امروز باز هم به چادرم افتخار کردم ...

امروز تو دانشگاه با چند تا از پسرای کلاس مون که بچه های خوبی هستند اما از لحاظ تفکر و اعتقاد خلاف نظر هم هستیم در مورد یه سری از کارهای گروهی و علمی صحبت میکردیم من اصرار داشتم که دیگه نمیخوام تو گروه باشم و ادامه بدم و اونا تاکید میکردند که بمون !
وقتی خیلی پا پی شدن که چرا میخوای بری ؟! دلیل واقعیش رو بهشون گفتم . دلیلم این بود که ادم وقتی تنهاست میتونه هر کاری دلش میخواد انجام بده اما وقتی چادری باشه شان چادر باعث میشه یه سری از کارها رو انجام ندی ! مثلا صرف یه کار علمی بد که نیست خوبم هست اما شاید تو دید دیگران وجه ی مناسبی نداشته باشه حالا اگه ادم خودش تنها باشه میگه عیب نداره ، هر کی هرچی میخواد بگه اما حس قشنگی نیست وقتی چادری هستی کسی بگه همون دختر چادریه !
تا قبلش قانع نمیشدند اما اینو که گفتم سکوت شد ... و بعدشم بدون نتیجه از هم خداحافظی کردیم ...
یه ساعت بعد یکی شون یه اس ام اس داد که متنش خیلی برام جالب بود ، نوشته بود :

چادر عقیده نیست نماده ! نماده واسه اینکه اونایی که کثیفند ! بفهمند چیزایی دست نیافتنی هم هست ... امیدوارم که عقیده تون همین بمونه !

خیلی برام جالب بود ... پسری که حتا رو ابتدایی ترین عقاید مسلمونا بحث میکنه و بعضی جاها احساس میکنی خیلی با هم در تضاد فکری هستید همچین تعریف قشنگی از حجاب و البته حجاب برتر که همون چادر هست میکنه و جالب اینجاست تشویق میکنه که دست از این باورت بر ندار !

و لذت بخش تر اینکه وقتی میبینی با وجود اینکه تو پسر نیستی اما خدا چقدر قشنگ بهت تقلب رسونیده تو نوع پوششت تا توی جامعه امنیت داشته باشی تا از نگاه های به قول قران مریض و به قول این هم کلاسی من کثیف در امان باشی ...

بچه ها ، این ادما خیلی دلای پاکی دارند که صادقانه در مورد همچین دستورات الهی مثل حجاب نظر میدن ، گاهی احساس میکنم در مورد بقیه ی چیزا هم اطلاعات و علم شون کمه ... دعا کنید خدا طمع ایمان رو بهشون بچشونه ... حیف این جوون هاست ...

 




برچسب‌ها: چادر, حجاب, خدا, جوان
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...
کلمات کلیدی :من و چادرم

تفاوت یک انسان شونزده ساله و یک انسان شونصد ساله !

داشتم فک میکردم بعضی ها تو شانزده سالگی یه چیزایی رو میفهمند که خیلی ها تو شونصد سالگی هم نمیفهمند چی به چیه !

تو این ایام اربعین چه حرف ها که نشنیدم ...

یا صاحب الزمان آجرک الله ...

این تصویر یک شهید نوجوان است :

و این قسمتی از وصیت نامه ی یک شهید شونزده ساله : ( بچه ها ، تنها ارزویش را بخونید ! تنها ارزویش ... )

ای ملت قهرمان، هم اکنون که وصیت مرا می‌شنوید، بدانید که ما به خاطر آب و خاک کشته نشده‌ایم؛ بلکه جان ناقابل خود را در راه اسلام عزیز فدا کرده‌ایم.  

ای خواهری که هم‌اکنون به وصیت من گوش می‌دهی، بدان که تنها آرزویم در تمام دوران  نوجوانی خالی بودن جامعه از بی‌حجابی و یا بی‌عفتی بود. 

یادم نمی‌رود روزی که مأمور گشت در امامزاده بودم، رسیدم به خواهری که با ول دادن چادر خود و نشان دادن محرمات خود خون هر جوان غیرتمندی و هر انسان غیوری را به جوش می‌آورد. بر حسب احساس مسئولیت جلو رفتم و با لحنی که خدا می‌داند خجالت کشیدم، گفتم: خواهر عزیز زیارت مستحب است اما حفظ حجاب واجب و بی‌درنگ دور شدم.

خواهر عزیز حجاب تو سنگر توست؛ پس این سنگر را هرگز و به هیچ وجه رها نساز که کوبنده‌تر از خون شهید است.

قسمتی از وصیت نامه ی شهید محمدرضا فلاح مهرجردی

 شهیدی که حتا نتونستم عکس خودش رو پیدا کنم ... انقدر که گمنام است ...  اما مطمئنم که الگویش شهید قاسم بن الحسن بود ...

و این هم بخشی از دست نوشته های یک شهید شونزده ساله ی دیگر ... شهیدی که گناهان یک روزش را برای خودش نوشته است :

به گزارش خبرگزاری مهر، راوی که یکی از بچه های تفحص پیکر شهداست می گوید: خواندن بخشی از یادداشتهای این شهید 16 ساله برای لحظاتی ما را به فکر فرو برد که کجائیم و چه می کنیم. گناهان یک روز او عبارت بودند از:

• سجده نماز ظهر طولانی نبود.
• زیاد خندیدم.
• هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد.

راوی در سطر آخر افزوده بود که: دارم فکر می کنم چقدر از یک پسر شانزده ساله کوچکترم... !

 
و نمیگذارم تصویر جوان امروزی را ، که هر روز مجبورم خودش را و خوشان را ببینم ! یک جوان امروزی که شونصد سالش شده اما هنوز امام حسین رو نفهمیده و عظمت کارش را ... چیزی که دشمن دانا فهمیده و دوست نادان نه !
 
یاد صحبت های دوستی می افتم که در وبلاگش گفته بود :

چند وقت پیش داشتم سخنرانی آقای (ایهود) باراک اوباما رو گوش میکردم که 2 تا نکته خیلی جالب اما تکراری ذهنم رو به خودش مشغول کرد که در مورد نحوه ء ساقط کردن و از  بین بردن ایران و بخصوص شیعه بود { البته ایشون توی تقریبا 10 سخنرانی قبلیش هم این رو گفته بود}: بد نیست این نکات رو بدونید" البته قبلا از آقای فرانسیس فوکویاما هم شنیده بودم(تشبیه شیعه به پرنده و نحوه کشتن این پرنده ؛ انشالله حتما در مورد ایشون هم مطلب خواهم نوشت). اما آقای ایهود(باراک)اوباما خیلی دقیقتر به این موارد اشاره کرد که متاسفانه خیلی از ماها اصلا بهش توجه نداریم حتی خود من.ایشون گفتن که اگر این 2 تا رو از ایران بگیریم ایران رو شکست خواهیم داد. و تمام سرمایه گذاری هاشون الان روی این موارد معطوف شده که واسه دیدنش کافیه نگاهی به اطرافمون داشته باشیم.

-            پرچم سبز مهدویت:(بحث انتظار )و از نگاه فوکویا " ولایت"که ایران و ایرانی ثابت کرد هرگز ولایت فقیه رو تنها نمیگذاره. پس قدر رهبرمون رو بدونیم و اینقدر دلشون رو خون نکنیم. این همون مسئله ای بود که چند تا ناانسان ، به رهبر نامه جام زهر دادند و توی فتنه هدف اصلی شونم همین بود اما به لطف خدا کور شدند و رهبر پیش ما عزیزتر شد.

-           پرچم سرخ حسین (ع) :"نماد جمهوری اسلامی ایران " و از نگاه آقای فوکویا (شهادت ،شهدا)که دقیقا توی فتنه عاشورای 88 این اتفاق افتاد . ولی مردم ایران با هر دین و مسلک و سیاست و منشی ثابت کردند که هرگز این پرچم رو رها نمی کنند و حماسه 9 دی خلق شد. جالبه عاشورای سال 87 تهران بودم و نزدیک حوالی میدان توپخانه خیابان ارامنه تهران ، هموطنان ارامنه داشتن نذری پخش می کردن. اون هم ارامنه پروتستان که اصلا ضد اسلام ترین فرقه مسیحیت هستند. حالا شما روشنفکرا : نگید چیه همش حسین حسین می کنید؟ نگید دیگه چرا سیاه می پوشید ؟ دشمنای ما فقط این رو میخوان که حسین (ع)  رو از ما بگیرن.دیگه نگید دیانت از سیاست جداست.


آجرک الله یا صاحب الزمان ... خدا صبرتون بده اقا ... شما که سال هاست دارید این همه بی حیایی بشر رو میبینید و دم نمیزنید ! خدا صبرتون بده که هنوزم کسایی رو میبینید که تفکرات شون با لشکر یزید فرقی نداره و تحمل میکنید ... و میبینید کم کاری های بی شمار من و امثال منی که دم از عشق جدتون میزنیم و اینقدر برا دین مون کم میذاریم ... اره ما بیشتر مقصریم ... آجرک الله یا صاحب الزمان ...

خانوم ... وقتی من از بی حرمتی به برادر غریب تون اینقدر اشفته شدم ... اجازه هست یه سوال بپرسم ؟! وقتی با چوب خیزران ... توی اون تشت طلا ... دندون های داداش تون ... ولش کنید غلط کردم ... من اصلا هیچی نمیگم ...

 آخ امان از دل زینب ...




برچسب‌ها: شهید, شانزده ساله, اباعبدلله, صاحب الزمان, حجاب
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...
کلمات کلیدی :شیعه شناسی

آخرین نگاهش به تو بود ...

وقتی بر روی سینه اش نشست ، همان لحظه ای که شمشیر را کشید ... مسیر نگاهش را دنبال کرد ... به نیزه ای نگاه میکرد که سر بریده عباس روی آن بود ... انگار در دلش میگفت شرمنده ات هستم که تا زنده ام نتوانستم مانع شان شوم تا سرت سلامت بماند ...

شنید که زیر لب چیزی میگوید ... گمان کرد که طاقتش از دیدن عباس بر نیزه ها و اضطرار حرم و سنگینی وزن ان ملعون بر سینه اش تاب شده و زبان به نفرین باز کرده است ... گوشش را کنار لبان خشک و ترک خورده اش که برید ... با صدایی ارام شنید که میگفت :

الهی ! شیعتی و محبی ...

خدایا بعد از من با محبینم چی کار میخوای بکنی ؟!این اخرین کلام مولای ما بود ...

حالا دوست عزیز من ، به نظرت اخرین نگاه امام شهیدت به عباس بود یا به من و تو ؟! برا جد غریب بچه سیدها ، تو چی کار کردی ؟!




برچسب‌ها: امام حسین, روضه ی قتلگاه, الشمر جالس علی صدره, حضرت عباس, شیعه
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...
کلمات کلیدی :دفاع مقدس

چادر روز دهم ...

 برای زمین انداختن یک زن، کشیدن چادرش کفایت می کند، چه رسد به اینکه آن زن، نامش «فاطمه» باشد و همسرش «علی»، شهید عملیات محرم، در رودخانه «دویرج». یعنی لازم به سیلی زدن نیست!

حتما برید به ادامه ی مطلب ...



ادامه مطلب...
برچسب‌ها: چادر, نه دی, شهید, همسر شهید, عاشورا
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...
کلمات کلیدی :شیعه شناسی

دوستت دارم تمام سرنوشت من ، حســـــــــــــــــــــــین ...

نمیدونم چی شده ؟! ثانیه به ثانیه یاد کربلام ... اصلا یه دقه هم از ذهنم بیرون نمیره ...
خیلی خوبه که امام حسین هست ... این که بدونی کسی رو داری که سرنوشتت رو بهش سپردی و مطمئنی از هر کس دیگه ای تو عالم به تو دلسوزتره ... خدا رو شکر ...

 

 


فردای ماجرای غار حرا و بعثت رسول خدا ، ورقه بن نوفل در مسجد الحرام پیامبر را دید ،با دیدن او بی درنگ فریاد زد : " به ان خدایی که جانم در دست اوست تو پیغمبر این امتی . قوم نادان بر سر این امر تو را تکذیب میکنند ، به ازارت می پردازند ، از شهر خارجت میکنند ،و با تو به جنگ و ستیز می پردازند . اگر من ان روز را درک کنم ، دین خدا را با تو حمایت میکنم . "
انگاه به پیامبر نزدیک شد و سر مبارکش را بوسید .
حضرت مجددا پرسید : مرا از وطنم اواره میکندد ؟!
عرض کرد : بلی ، ای کاش من جوان بودم ، ای کاش تا ان روز زنده می ماندم ...
*حتا هجرت کردن و دور شدن از محل تولد و وطن برای رسول خدا هم سخت بوده ، اونقدر که در بین صحبت های ورقه بن نوفل مجددا همون رو تکرار میکنند و از شنیدن این حرف بیش از بقیه ازرده خاطر میشوند با وجود اینکه مکه در اون زمان پر از کفر و ستم بوده اما دل کندن از وطن همیشه سخته ...
دلم تنگ میشه برای شهرم ...

  




برچسب‌ها: امام حسین, کربلا, سرنوشت, شیعه, توسل, توکل
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...
کلمات کلیدی :دل نوشته
مطالب قدیمی تر »
درباره
    نازنین
    چند ساله پیش وقتی توی اخبار گزارش مزار شهدا رفتن اقا رو دیدم با تمام وجودم احساس کردم که خیلی دوسشون دارم این عکس همون لحظه ایه که من تو دلم یه احساس جدید رو تجربه کردم ولایت رو . حالا بعد از گذشت سال ها اون حس یه باور شده . الحمدلله .
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
لینکها

جنبش ختم دعای صلوات جهت سلامتی و فرج امام زمان (عج)

وبلاگ-کد لوگو و بنر
center>بانك اشعار روضه

يادداشت هاي يک طلبه بازيگوش

طراحي لوگو